محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4516

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود و نامه اى نيز براى سليمان بن كثير . در نامهء ابو مسلم چنين آمده بود كه : « من پرچم نصرت را براى تو فرستادم هر كجا اين نامه به تو رسيد بازگرد و هر چه را به نزد تو هست همراه قحطبه بفرست كه در موسم حج به نزد من آرد . » گويد : پس ابو مسلم سوى خراسان بازگشت و قحطبه را سوى ابراهيم امام فرستاد . و چون به نسا رسيدند سالار پادگانى كه در يكى از دهكده هاى نسا بود راهشان را گرفت و گفت : « شما كيستيد ؟ » گفتند : « آهنگ حج داريم اما دربارهء راه چيزها شنيده‌ايم كه از آن بيمناك شده‌ايم . » پس آنها را به نزد عاصم بن قيس سلمى برد كه از آنها پرسش كرد و به دو خبر دادند كه گفت : « برويد . » و به مفضل بن شرمى سلمى كه سالار نگهبانان وى بود گفت : « آزادشان كن . » ابو مسلم با وى خلوت كرد و وى را دعوت كرد كه پذيرفت . سپس گفت : « آهسته برويد و شتاب مكنيد . » و به نزد آنها بود تا حركت كردند . گويد : ابو مسلم در اولين روز ماه رمضان سال صد و بيست و نهم به مرو رسيد و نامهء ابراهيم امام را به سليمان بن كثير داد كه در آن چنين آمده بود : « دعوت خويش را آشكار كن و منتظر نمان كه وقت آن رسيده است . » پس ابو مسلم را معين كردند و گفتند : « يكى از اهل بيت است . » و به اطاعت بنى عباس خواندند و به كسانى كه از دور و نزديك دعوتشان را پذيرفته بودند پيام دادند و گفتند : « كار عباسيان را آشكار كنيد و سوى آنها دعوت كنيد . » گويد : ابو مسلم در يكى از دهكده هاى مردم خزاعه به نام سفيدنج فرود آمد . شيبان و كرمانى با نصر بن سيار به نبرد بودند ، ابو مسلم دعوتگران خويش را ميان مردم فرستاد كه كارش علنى شد و كسان گفتند : « يكى از بنى هاشم آمده . » و از هر سوى پيش وى آمدند و او به روز عيد فطر در دهكدهء خالد بن ابراهيم قيام كرد .